روزبهان البقلي الشيرازي ( شطاح فارس )

67

شرح شطحيات ( فارسى )

سواران « لا احصى ثناء » در تازه‌رويى قدم چون از قدم عاجز آمدند « 2 » ، چون گفتند « 3 » « تو « 4 » ترا دانى » . 22 فصل فى وصفى و عجزى فى التوحيد ( 107 ) اى پسر ! نقش نقّاش بين در كون كه سطوات الوهيّت فرّاش حدوثيّت است . گرد برآى اى سايهء طوبى ذات جان آدم را ، جانى كه بر تخت آب آتشى كلاه است . اى سلطان خوش‌خوى ! رندان « 9 » تجلّى را در خانگاه سيّارات « هذا رَبِّي » * « 10 » بنگر كه چون رنگ زحل با رنگ مشترى در عشق معجونست . كون آبستن از شوهر افعال . دايگان تربيت جان از افعال خاص تجلّى مىطلبند . روح را از دم آن دم دم عالم دان . بگذر از كوچهء كاف و نون كه خواجهء امر بيش از ساحل محيط كون نيابد صعود . منهاجش تا كله گوشهء اثير بيش نيست . خامى « 14 » مكن ! سير در قدم چه كنى كه در قدم طريق نيست . مراكب ارواح در ميادين توحيد فرومانده است . به شمشير « لا » مطايا عقول در بيداء آسمان تفريد پى گشت . ( 108 ) اى حريف زبان چرب ! تا كى از فصاحت در معرفت تو و قوّت حيوانى تو و رفتن جان هيولانى تو و ساكن دار الملك سلطان روحانى ؟ اگر دانى كه الواح افعال را در سطر صفاتى قلم جنبش وقوف عالم چيست ، و اگر نه بنشين « 20 » و خاموش شو ، كه صحن سماوات از غبار

--> ( 2 ) آمدند : آمد SM ( در M « آمدند » اصلاح شده ) ( 3 ) گفتند : گفت SM ( در M « گفت‌اند » اصلاح شده ) ( 4 ) تو M حاشيه : - SM ( 9 ) رندان : به رندان SM ( 10 ) هذا رَبِّي * : سورهء 6 ( الانعام ) آيهء 76 ، 77 ، 78 ( 14 ) خامى S : خافى M ( 20 ) بنشين M : بنشستن S